تبلیغات اینترنتیclose
روزی به یک درخت جوان گفت کُنده‌ای ( حسین جنتی )
پیچک ( حسین جنتی )
شعر و ادب پارسی

حسین جنتی

من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 مرداد 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 
 
 

روزی به یک درخت جوان گفت کُنده‌ای :
باشد که میز گوشه‌ی میخانه‌ای شوی !

تا از غم زمانه بیابی فراغ بال
ای کاشکی نشیمن پیمانه‌ای شوی

یا این‌که از تو، کاسه ی «تاری» در آورند
شورآفرین مطرب دیوانه‌ای شوی

یا صندوقی کنند تو را، قفل پشت قفل
گنجی نهان به سینه‌ی ویرانه‌ای شوی

اما ز سوز سینه دعا می‌کنم تو را
چون من مباد آن‌که در خانه‌ای شوی !

چون من مباد شعله‌ور و نیمه‌سوخته
روزی قرین آه غریبانه‌ای شوی

چون من مباد آن‌که به دستان خسته‌ای
در موی دختران کسی شانه‌ای شوی
::
روزی به یک درخت جوان گفت کُنده‌ای :
«باشد که میز گوشه‌ی میخانه‌ای شوی»

 

حسین جنتی

 

 
 

برچسب ها : روزی به یک درخت جوان گفت کُنده‌ای ( حسین جنتی ),

موضوع : اشعار حسین جنتی -2, | بازديد : 152