تبلیغات اینترنتیclose
می آیی و کلافه ز دستت بهارها( ( حسین جنتی )
پیچک ( حسین جنتی )
شعر و ادب پارسی

حسین جنتی

من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 مرداد 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


می آیی و کلافه ز دستت بهارها

گل کرده در تمام تنت لاله زارها


می خندی و می آیی و فریاد می کشی

یعنی گذشته ای ز تمام حصارها


باید تو را به موزه ی دل های خسته برد

تنها تویی که مانده ای از آن غبارها


پای برهنه رفته ای اما هنوز هم

جا مانده اند از تو تمام سوارها


آدم هنوز می شنود نغمه ی تو را

حتی در این شلوغی و این قار و قارها


هرچند روزگار به ما رو نمی کند

یاد توایم با همه ی گیر و دارها

 

حسین جنتی

http://www.varamincity.com/fa/?p=4325

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار حسین جنتی -2, | بازديد : 183