تبلیغات اینترنتیclose
وامی‌کنی ز صورت خود چهره‌بند را( حسین جنتی )
پیچک ( حسین جنتی )
شعر و ادب پارسی

حسین جنتی

من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 مرداد 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

وامی‌کنی ز صورت خود چهره‌بند را

حالی است حال من که در آتش سپند را
 

گر نیت تو نیست که من عاشقت شوم

از پیش من چه می‌بری این بار قند را

 
من عاشقم جدایی‌ام از عشق قصه‌ای است

بس کن به گوش خستة من این چرند را
 

سررشتة کلام تو را پنبه می‌کنم

درگوش خود که نشنوم آهنگ پند را
 

مشتاق قله‌ایم و همین شوق سر به راه

کوتاه می‌کند غم کوه بلند را

 
از دور می‌کشی و هم از دور می‌کشی

کوتاه کن برای خدا این کمند را
 

دارم بزن که خلق بگویند بعد از این

افسانة رهایی این سربلند را

 

حسین جنتی

 http://qowloqazal.persianblog.ir/post/12

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار حسین جنتی -3, | بازديد : 332