تبلیغات اینترنتیclose
همین، تا پر گشودم از قفس ها سر در آوردم،( حسین جنتی )
پیچک ( حسین جنتی )
شعر و ادب پارسی

حسین جنتی

من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مرداد 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

غزلی ست...

 

**

همین، تا پر گشودم از قفس ها سر در آوردم،

 غلط کردم به شوق باغ ، گویا پر در آوردم
 

دهان تا باز کردم مُنکرانم طعنه ها کردند

 غزل گفتم، گمان کردند پیغمبر در آوردم
 

اگر شمشیر عریان پیشِ رویم بود خندیدم

 چو بودا در جواب از جیب ، نیلوفر در آوردم!

 
درختی ساده ام، آری جفای باغبانم را،

 هرس پنداشتم، پس شاخه ای دیگر در آوردم!
 

به خود آرایشِ "بَزمی" گرفتم تا بیاسایم

 غم از هرسو که آمد بر سرم، ساغر در آوردم
 

جهانِ سخت را آسان گرفتم، شعرِ تَر گفتم

 به مضمون ، موم از دکانِ آهنگر در آوردم
 

ندارم عادتِ منت کشیدن، حالِ من خوب است

 زِ بس با دستِ خود از پُشتِ خود خنجر در آوردم
 

زِ عُمرِ رفته آهی ماند، بر آیینه ی جانم

 طلا در کوره کردم، مُشتِ خاکستر درآوردم!


 

 

حسین جنتی

http://www.aram59.blogfa.com/9110.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار حسین جنتی -1, | بازديد : 277