تبلیغات اینترنتیclose
هان با توام ! مپيچ سر و رخ نهان مکن( حسین جنتی )
پیچک ( حسین جنتی )
شعر و ادب پارسی

حسین جنتی

من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!

 



نوشته شده در تاريخ توسط سیدمجتبی محمدی |

هان با توام ! مپيچ سر و رخ نهان مکن!
تاچند نشنوي که چنين و چنان مکن؟

اي پير کارکشته که خود "زنده اي هنوز"
خود را چنين مليجک مُشتي جوان مکن

دنيا دني ست ، خوبترک مي شناسي اش
ناموسِ شعر صيغه ي اين قلطبان مکن

دنيا مگر محل گذر نيست رهگذر؟!
زيرِ گذر به وسوسه ي زر دکان مکن!

اين ابلق جهنده نشد رامِ هيچ مَرد،
القصه! اعتماد به کار جهان مکن

پيش از تو بيشمار وِرا آزموده اند
اين آزموده را به عبث امتحان مکن

اين سکه - را که بخت تو را داد و - حق توست
ارزانيِ فلان شهِ صاحب قِران مکن

اي مرغ خوش نوا! به سر شاخ خود بمان
بر هر شکسته شاخه ي خُرد آشيان مکن!

اين خرقه داده اند که آتش در آن زني
رو سوي ساحل ستم اش بادبان مکن!

با " منزوي " نشسته اي و حرمتت سزاست
از نامِ آن " اميرِ غزل " نردبان مکن!

من هرچه گفتم ات همه از راه دوستي ست
از من مرنج و زين سپس ام سر گران مکن.

 

حسین جنتی

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار حسین جنتی -3, | بازديد : 343