تبلیغات اینترنتیclose
به جز خواندن نمی بینم دوای دردِ جانکاهش (حسین جنتی)
پیچک ( حسین جنتی )
شعر و ادب پارسی

حسین جنتی

من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 ارديبهشت 1396 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

به جز خواندن نمی بینم دوای دردِ جانکاهش 
ورم کرده ست آوازِ قناری در گلوگاهش!

بلندا بانگِ موزونِ قناری در دلِ مردم،
به رغمِ شیخِ کژرفتار و عقل و ذوقِ کوتاهش!

قناری در قفس کرده ست و آب و دانه می ریزد،
که از دامان خود می ترسد و گیراییِ آهش 

بنای کاخِ ظلم از پی چنان پوسیده کز سستی،
ز آواز قناری لرزه می افتد به بنگاهش!

به شکلی عاقبت از بندِ هستی می زند بیرون،
که آواز است و باید باز باشد لاجرم راهش!

عبث نفرین نخواهم کرد تا دستِ دعا باقیست،
پر از آواز بادا تا قیامت گوشِ بدخواهش!

 

حسین جنتی

 

برچسب ها : به جز خواندن نمی بینم دوای دردِ جانکاهش (حسین جنتی),

موضوع : اشعار حسین جنتی -3, | بازديد : 31