تبلیغات اینترنتیclose
دستم از سنگ و دلم سنگ و روانم سنگ است( حسین جنتی )
پیچک ( حسین جنتی )
شعر و ادب پارسی

حسین جنتی

من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 مرداد 1392 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

دستم از سنگ و دلم سنگ و روانم سنگ است

ديرفهميدم و اكنون همه جانم ،سنگ است!

رازها دردل تاريك نهفتم،چون غار

چه بگويم؟چه بگويم؟كه دهانم سنگ است!

آفرين بر من عاشق كه نمازم نشكست،

من كه چون آينه هر روز اذانم سنگ است

هيچكس از همه ي شهر،خريدارم نيست،

مشتري شيشه و من جنس دكانم سنگ است

بي سبب نيست كمان دارم و آرش نشدم،

هم خودم سنگم و هم تيروكمانم ،سنگ است

همه يك عمر زچرخيدن من ،نان خوردند،

گرچه "دسّاسَم"وهرآينه نانم سنگ است

دارد از دور مي آيد، كسي از جنس خودم،

آب و آيينه بياَنداز، گمانم سنگ است!

 

 

حسین جنتی

http://parsisorayan.blogfa.com/cat-15.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار حسین جنتی -1, | بازديد : 326