پیچک ( حسین جنتی )

شعر و ادب پارسی

عناوین مطالب
- به جز خواندن نمی بینم دوای دردِ جانکاهش (حسین جنتی)
- حدود پرزدنم را به من نشان داده ست ( حسین جنتی )
- چتر ها در شرشر دلگیر باران می رود بالا( حسین جنتی )
- گرفتم خالق یکتای ما غفار هم باشد( حسین جنتی )
- بیشه ای سوخته در قلبِ کویری ست، منم ( حسین جنتی )
- قطع قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟(- حسین جنتی)
- هان با توام ! مپيچ سر و رخ نهان مکن( حسین جنتی )
- ازچه گل بوده مگر عطر دهنهای قدیم؟ ( حسین جنتی )
- وامی‌کنی ز صورت خود چهره‌بند را( حسین جنتی )
- سر از رعایتِ هنجارِ ما مپیچ ای شیخ( حسین جنتی )
- به سختي آمده اي خانه ديشب از سر مستي( حسین جنتی )
- گرفتم خالق يكتاي ما غفار هم باشد( حسین جنتی )
- گيرم از اين قماش كسي جا به جا شده است ( حسین جنتی )
- دوباره شعبده کردیم و اشتباه در آمد( حسین جنتی )
- چتر ها در شرشر دلگیر باران می رود بالا( حسین جنتی )
- با این دل وامانده به دریا بزنید ( حسین جنتی )
- آرام کسی چنین که دیده ست که ما؟( حسین جنتی )
- هرگز ننوشت آنچه برازنده ی توست( حسین جنتی )
- بروم تا سر مزار شهید، بروم ناگزیر گریه کنم( حسین جنتی )
- تو در تمامی گلدسته ها اذان دادی( حسین جنتی )
- کاش می گفتی به این دلسردها( حسین جنتی )
- می آیی و کلافه ز دستت بهارها( ( حسین جنتی )
- تُنگــم و ناچار فرصت‌های «تَنگی» در من است ( حسین جنتی )
- هرچه مردم ساده تر. حکامشان سفاک تر ( حسین جنتی )
- ساعتي نيست كه درشهر گرفتاري نيست( حسین جنتی )
- دوستانت را شمردم، دشمنانت بیشتر ( حسین جنتی )
- روزی به یک درخت جوان گفت کُنده‌ای ( حسین جنتی )
- غم چیره گشت، توبه چه خواهد زِ جانِ من؟( حسین جنتی )
- پشت بام خانه ات را چون کبوتر می شناسم ( حسین جنتی )
- باید که ز داغم خبری داشته باشد ( حسین جنتی )
- آوردگاه تهمت و انگ است کشورم!( حسین جنتی )
- جستجوی مرهم و درد شدیدی بیش نیست( حسین جنتی )
- دیر فهمیدیم پس دیوار بالا رفته بود( حسین جنتی )
- بین ما " خطی ست قرمز " ، پس تو با ما نیستی( حسین جنتی )
- قطع قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟( حسین جنتی )
- ولايتي کهنم ! خسته ام ز والي خويش!( حسین جنتی )
- دستم از سنگ و دلم سنگ و روانم سنگ است( حسین جنتی )
- من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!( حسین جنتی )
- ایران من! ای هرکه رسیده ست به جایی، ( حسین جنتی )
- گرد بیهده! یک سکه ی سیاه ندارم( حسین جنتی )
- نامه ( حسین جنتی )
- همین، تا پر گشودم از قفس ها سر در آوردم،( حسین جنتی )
- روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!( حسین جنتی )
- نشان لکّۀ می مانده بر عبای تو هستم ( حسین جنتی )
- وطن! لبخندهای مردمِ شیرین زبانت کو؟ ( حسین جنتی )
صفحه قبل 1 صفحه بعد